دبستان مسلم ابن عقیل 2

با مدرسه ما آشنا شوید

دریافت آزمون ریاضی نیم فصل3

 

 

 

 

 

 

[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 11:16 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]

دانلود انیمیشن آموزشی در مورد فصل ۴ و ۵ علوم پایه ششم 

1

[ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 ] [ 21:3 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]
تأیید کنیم یا قاطع باشیم؟

تأیید کنیم یا قاطع باشیم؟

 


" دست نزن عزیزم" بسه دیگه! مگه نمی گم نکن! یکی از آن روزهای وحشتناکی را در نظر بگیرید که ترفندهایتان بی اثر مانده و کودکِ شما هر آتشی دلش می خواسته سوزانده است.

ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393 ] [ 21:0 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]
تأیید کنیم یا قاطع باشیم؟

تأیید کنیم یا قاطع باشیم؟

 


" دست نزن عزیزم" بسه دیگه! مگه نمی گم نکن! یکی از آن روزهای وحشتناکی را در نظر بگیرید که ترفندهایتان بی اثر مانده و کودکِ شما هر آتشی دلش می خواسته سوزانده است.

 

شیطنت کودک

 

یکی از آن روزهای وحشتناکی را در نظر بگیرید که ترفندهایتان که به طور معمول موثر واقع می شد، بی اثر مانده و کودک ِ نوپای شما هر آتشی دلش می خواسته سوزانده است. و هر چه می گویید " بسه دیگه! مگه نمی گم نکن! " گوشش بدهکار نیست. در نهایت از کوره در می روید و صدایتان را بلند می کنید و البته کو گوش شنوا؟! اما از دید کودک ،او با شیطنت های خود موفق شده ، توجه والدینش را جلب کند و برای وی راه جلب توجه ( مثبت یا منفی) مهم نیست .ممکن است گاهی اوقات به خودتان افتخار کنید که خونسردی خود را حفظ کرده و حتی داد و فریاد هم به ذهنتان خطور نمی کند و فقط می گویید " دست نزن عزیزم" اما باز هم گوش شنوایی در کار نیست. پس چه باید کرد؟

وقتی کودک مرتکب خطایی شد چگونه باید با او حرف زد؟

 برای این که بتوان کودک را به سمت رفتار مناسب سوق داد، باید برخورد صحیح با کودکان را یاد گرفت. هنگامی که قصد دارید با کودکتان صحبت کنید ، باید به نوع و چگونگی حرف زدنتان بیندیشید زیرا بچه ها به وضعیت، حرکات بدن، اضطراب، نگرانی، لحن و بلندی صدایتان هم توجه می کنند.

هنگام گفتگو با کودکان باید نقش بازی کنید، همه چیز را بزرگ جلوه داده و در مورد آن ها اغراق کنید. با اعتماد به نفس با او صحبت کنید . گاهی اوقات که خواسته شما و کودکتان با هم متفاوت است ، خود را سوم شخص خطاب کنید تا بتوانید مانع جنگی تمام عیار شوید مثلا بگویید" مامان می خواد دستاتو بشوره".

حرف زدن با لحنی قاطع به طرز معجزه آسایی موثر واقع می شود. بهتر است بدانید گاهی صدای آرام، قاطع و حرکات مطمئن شما برای انتقال پیام به کوک کافی است. زیرا به آنان این پیام را می دهد که خط قرمزهایی وجو دارند که او نمی تواند پا را از آن ها فراتر بگذارد

لحن قاطع

وقتی کودک مرتکب خطایی شد باید با لحنی قاطعانه با او صحبت کنید:

* داد و فریاد نکنید ولی در قبال رفتار بد با لحنی محکم صحبت کنید.

* خم شوید به اندازه ای که هم قد او شده و بلندی قامت شما ، بچه را نترساند و مستقیم به چشم هایش نگاه کنید ، چرا که اگر از بالا به او دستور بدهید، حرفتان را نادیده می گیرد.

* اگر کودک خواست رویش را برگرداند و برود، دست های او را بگیرید تا مستقیم به شما نگاه کند. به او بگویید" لطفا به من نگاه کن"

* نباید در لحن صدا و حرکات شما اثری از خشونت و تهدید باشد.

* با لحنی آرام ، قاطع و محکم صحبت کنید. بهتر است این لحن را با عصبانیت ، تهدید ومعامله اشتباه نگیرید. وقتی با این لحن با فرزندتان صحبت کنید، کوچک ترین تردیدی برایش باقی نمی ماند که راهی جز اطاعت ندارد زیرا آنان به سرعت متوجه نارضایتی شما می شوند.

* به آرامی، روشنی و با لحنی آمرانه به او بگویید چه کار خطایی انجام داده است: " اجازه نداری کسی رو بزنی و ازت می خوام که دیگه این کار رو تکرار نکنی" .

* مودب باشید. اگر بچه در پاسخ به شما بر سرتان فریاد کشید، شما با صدای بلند جواب ندهید، وگرنه در این مسابقه هر دوی شما بازنده می شوید.

حرف زدن با لحنی قاطع به طرز معجزه آسایی موثر واقع می شود. بهتر است بدانید گاهی صدای آرام، قاطع و حرکات مطمئن شما برای انتقال پیام به کوک کافی است. زیرا به آنان این پیام را می دهد که خط قرمزهایی وجو دارند که او نمی تواند پا را از آن ها فراتر بگذارد. علاوه بر این ، بین رفتار بد کودک و شخصیتِ وی تفاوت قائل شوید و برچسبی به وی نزنید زیرا آن چه ناپسند است ، رفتار اوست نه خود او. مثلا به او نگویید بچه بد یا تنبل. وقتی شخصیت بچه را هدف قرار می دهید، او احساس بی ارزشی و پوچی می کند، خشمگین می شود و می ترسد اما هدف اصلی ما این نیست.

 

لحن تأیید

وقتی کودک خوش رفتار است از او تعریف کنید. آخرین باری که از فرزند خود تعریف و تمجید کرده اید چه زمانی بوده است؟ برای کودکان نوپا نیم ساعت آرام نشستن و شلوغ نکردن مدتی بسیار طولانی است و اگر این مدت از نظر شما کوتاه و بی اهمیت باشد و به همین دلیل هم از او تعریف نکنید ، احساس می کند به او بی توجهی کرده اید. پس باید چه کار کند تا توجه شما را جلب نماید؟ مثل این که بهتر است گریه برادر کوچک ترش را درآورد تا مادر به او توجه کند. توجه منفی از نظر کودک نوپا بهتر از بی توجهی است.

با تعریف و تمجید می توانید کودک را به سمت رفتار مناسب سوق دهید. در تعریف و تمجید از کودک ، حد و مرزی قائل نباشید. تعریف از او به خاطر رفتار خوب، او را پررو یا لوس نمی کند و کارِ خوب هم فقط شاخ غول شکستن نیست. بسیاری از والدین با خود می گویند، تا کودک سرگرم بازی است و خرابکاری نمی کند بهتر است به کارهایم برسم و به خاطر این رفتار از او تعریف نمی کنند.

وقتی از کودکتان تعریف می کنید، صدایتان باید بلند ، پرهیجان و حاکی از لذت و خرسندی باشد. حتی می توانید دست بزنید یا هورا بکشید. احساس خود را نیز بیان کنید:" آفرین پسر خوب! خیلی کارت رو خوب انجام دادی، کمک بزرگی به من کردی".

[ چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 ] [ 16:14 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]
احترام به آموزگار

چوب های درخت بِه

« امیر نصر سامانی» در زمان كودكی، معلمی داشت كه دانش های مختلف و خواندن قرآن را به او می آموخت و گاهی او را با چوب، تنبیه می كرد. امیر نصر همیشه در دل خود می گفت: « روزی من به پادشاهی خواهم رسید، آن وقت تلافی این چوب ها را سرت در می آورم. »
عاقبت «امیر نصر» به پادشاهی رسید و شبی ناگهان به یاد معلم خود افتاد. صبح آن شب، به فكر

گرفتن انتقام از معلم خود افتاد و به یكی از خدمتكاران گفت: « برو و از باغ قصر چند چوب بلند و محكم بِه ببُر و برای من بیاور. »
وقتی كه خدمتكار، معلّم را پیدا کرد و گفت كه باید او به قصر برود، معلم از او پرسید: « پادشاه در چه حالی بود كه به یاد من افتاد؟ » خدمتكار گفت: « نمی دانم، اما همكار مرا فرستاد تا چند چوب درختِ بِه برایش ببُرد. من هم آمدم تا شما را به قصر ببَرم. »
معلم فهمید كه پادشاه در فكر انتقام جویی است، چون همیشه امیر نصر را با چوب درخت تنبیه می كرد. به ناچار همراه خدمتكار پادشاه به طرف قصر به راه افتاد. در راه به یك دكان میوه فروشی رسید. سكه ای داد و یك بِه رسیده و خوب خرید و آن را زیر لباس خود، پنهان كرد.
وقتی كه پیش پادشاه امیر نصر رسید، امیر نصر یكی از چوب ها را برداشت و در هوا تكان تكان داد و گفت: « چطوری آقا معلم؟ نظرت درباره ی چوب درخت بِه چیست؟ » معلم بِه را از زیر لباس خود بیرون آورد و گفت: « نظرم این است كه این میوه ی رسیده، از همان چوب ها به عمل آمده است. » امیر نصر جا خورد و از حرف معلم خوشش آمد. به ناچار آموزگار خود را با احترام و هدیه هایی گرانبها، به خانه فرستاد و از انتقام گرفتن پشیمان شد.

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 19:15 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]
متفاوت باشیم
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.

بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.

بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.

اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.

اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.

سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم.

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم

من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 14:52 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]
داستان
با سلام یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود... روزی روزگاری یه سرو داشت با یه نی حرف میزد. بهش گفت: من دلم خیلی برای تو می سوزه. آخه تو به این نحیفی و لاغری و ضعیفی، چرا باید همیشه کنار رودخونه ها سبز بشی، که وقتی یه نسیم کوچولو هم بوزه تو اذیت بشی و همش در هراس و تب و تاب باشی؟ ولی من با قد بلند و ریشه های محکمم در مقابل شدید ترین طوفان ها مقاومت میکنم و خم به ابرو نمیآرم. ای کاش که تو به جای رودخونه و دریا، یه جایی زیر سایه ی من رشد می کردی تا شاید من می تونستم ازت محافظت کنم. نی لبخندی زد و گفت: تو به من محبت داری، ولی من اصلاْ مشکلی ندارم. بادها هر چی هم که قوی باشند، من در مقابلشون خم می شم و هیچ اتفاقی برام نمی افته. پس تو دلواپسم نباش. سرو گفت: آخه... نی گفت: آخه نداره، زمان همه چیز رو روشن می کنه. چند وقتی گذشت یه روز یه طوفان خیلی خیلی شدید آغاز شد. طوفانی که هیچ کس تا اون موقع، نظیرشو ندیده بود. تا اولین باد های طوفان وزیدن گرفت، نی خم شد و تا سطح آب اومد پایین. طوفان شدید و شدیدتر شد و نی از جاش تکون نخورد. سرو مرتب به این سو و اون سو کشیده می شد. طوفان شدیدتر شد و باد اونقدر قدرتمند به تنه ی سرو خودش رو کوبید، که سرو بیچاره رو با تموم ریشه هاش از جا کند...
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 18:47 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]
مذمت شراب
0 0 شعر از ايرج ميرزا ابليس شبي رفت به بالين جواني آراسته با شكل مهيبي سر و بر را گفتا كه منم مرگ و اگر خواهي زنهار بايد بگزيني تو يكي زين سه خطر را يا آن پدر پير خودت را بكشي زار يا بشكني از خواهر خود سينه و سر را يا خود ز مي ناب كشي يك دو سه ساغر تا آن كه بپوشم ز هلاك تو نظر را لرزيد ازين بيم جوان بر خود و جا داشت كز مرگ فتد لرزه به تن ضيغم نر را گفتا پدر و خواهر من هر دو عزيزند هرگز نكنم ترك ادب اين دو نفر را ليكن چون به مي دفع شر از خويش توان كرد مي نوشم و با وي بكنم چاره ي شر را جامي دو بنوشيد و چو شد خيره ز مستي هم خواهر خود را زد و هم كشت پدر را اي كاش شود خشك بن تاك خداوند زين مايه ي شر حفظ كند نوع بشر را
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 18:39 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]
خدا از تو سوال نخواهد کرد !!!! ...

خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو
خواهد پرسیدکه چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد
پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو
خواهدرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو
خواهدپرسید آیا سزاور گرفتن آن بودی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد
پرسیدآیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد
پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو
خواهدپرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید
که چگونه انسانی بودی؟

خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی
رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به
عمارت بهشتی خود خواهدبرد.

خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه
خواهدپرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس
شرمندگی می کردی؟

[ چهارشنبه بیستم بهمن 1389 ] [ 12:3 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]
5 قدم تا قلب سالم

 

دکتر هولی‌آنارسون، مدیر مرکز و امداد قلب در انستیتو پرلمند در بیمارستان نیویورک معتقد است
5 راهی که منجر به سلامت قلب می‌شوند عبارتند از:
1- میزان فشارخون‌تان را بدانید:
از دکترتان بخواهید میزان فشارخون، کلسترول و تری‌گلیسیرید مجاز شما را اعلام کند.

2- ورزش کنید:
حداقل 30 دقیقه پیاده‌روی در اکثر روزهای هفته ریسک مرگ نابهنگام را 50 درصد کاهش می‌دهد. فعالیت بدنی علاوه بر کاهش فشارخون، کلسترول، تری‌‌گلیسیرید و استرس، باعث تقویت حافظه و روحیه و خواب راحت می‌شود.

3- بخندید:
15 دقیقه خندیدن با 30 دقیقه تمرین ایروبیک که باعث سلامت قلب می‌شود برابر است. تحقیقات نشان داده خندیدن باعث تحریک مغز و ترشح هورمونی می‌شود که درد و نگرانی را کاهش و کارکرد رگ‌های خونی را افزایش می‌دهد.

4- به اندازه دور کمرتان توجه کنید:
توجه به اندازه دور کمرتان خیلی موثر است. چون رابطه مستقیمی با افزایش فشارخون، کلسترول و ابتلا به دیابت دارد.

5- خواب کافی داشته باشید:
کمبود خواب باعث افزایش فشارخون و استرس، پرخوری و کاهش متابولیسم بدن می‌شود.

[ چهارشنبه ششم بهمن 1389 ] [ 15:58 ] [ ایرج اعراب مدیر آموزشگاه ] [ ]
پاتوق عمارها ، اخبار ، صالحون